تأملی بر « هفته وحدت »
اضافه شده در تاریخ: 12/20/2016 11:09:34 PM
Bookmark and Share              Balatarin

نویسنده: همایون خدابنده

براساس تقویم قمری یک هفته از تاریخ 12 تا 17 ربیع الاول را که درواقع نه هفت روز بلکه پنج روز است را به نام «هفته وحدت » میان شیعه و سنی نامگذاری کرده اند؛ هفته ای که نشانه های واقعی از وحدت یا همدلی را در آن نمی توان یافت و نشانه های ظاهری این هفته همچون برگزاری جشن و مولود خوانی و تبریک و شیرینی ، فقط در مناطق سنی نشین ایران مشاهده می شود یعنی فقط در یک سو از دو سوی این به ظاهر وحدت.

پیرامون موضوع هفته وحدت نکاتی چند قابل تأمل است که به آن می پردازیم:

1-این وحدت که هرساله در بخشهایی از برنامه صدا و سیمای جمهوری اسلامی و بصورت گسترده¬تر در صداوسیمای استانی مناطق سنی نشین کشور به آن پرداخته می¬شود، چیزی غیر از یک لفظ اشتباه وضع شده آن هم با وصف توخالی نیست چراکه فقط ماکتی است از اتحاد دو گروه مذهبی بزرگ ایران که اگر هم بالقوه توانایی ایجاد تفاهم و همدلی داشتند با سیاستهای غلط جمهوری اسلامی نسبت به درجه دو دانستن شهروندان اهل سنت ایران و با نهادینه نمودن فرهنگ شیعی صفوی و غلو بعضی اختلافات میان مذهبی در میان جامعه شیعی ایران، وجود هرگونه تفاهم و اشتراک بصورت بالفعل میان جامعه شیعی و سنی امکان پذیر نمی¬نماید.

واژه « وحدت » با واژه « اتحاد و همدلی » که بر سر مسائل مشخص با دامنه های زمانی مختلف است، تفاوت دارد. وحدت از نظر معنایی از واژه اتحاد و شراکت فراتر رفته و معنای در زمان خاص بودن و برای مسأله ای خاص بودن از آن مستفاد نمی شود بلکه معنای یکی شدن و یگانگی را می¬رساند که از نظر ایدوئولوژیستی نمی¬توان یگانگی و وحدت میان دو مفهوم ایدوئولوگ متفاوت را بوجود آورد؛ نمی¬توان ایدئولوژی شیعه سیاسی را که امروزه ادعای نمایندگی تمام مذهب شیعی را دارد با ایدئولوژی مذهب سنی یگانه نمود.

این وحدت شعارگونه نه به صلاح حکومت جمهوری اسلامی است و نه فرهنگ دینی-مذهبی که جمهوری اسلامی طی سی و اندی سال آن را میان جامعه شیعی مذهب ایران نهادینه نموده، قائل به چنین وحدتی است؛ وحدت که هیچ حتی قائل به اتحاد و شراکت هم نیست لذا بدون درنظر گرفتن حسن نیت بانی این امر، واژه وحدت یک نامگذاری کاملا اشتباه بوده و مفهوم وحدت هم امری بدون مصداق جلوه می¬نماید.

2- حکومت جمهوری اسلامی وحدتی را می¬خواهد که مد نظر خودش باشد و آن را بصورت دستوری و سلسله مراتبی از بالا به پایین تحمیل می¬نماید. وحدت میان دو گروه که باید قاعدتا امری طرفینی باشد، از جانب یک طرف به طرف دیگر تحمیل شده است و کسانیکه با مناطق سنی نشین ایران آشنایی داشته باشند این تحمیل وحدت را بخوبی درک مینمایند.

همچنانکه عین همین سخن را حسن روحانی در دیدار اخیرش با جمعی از روحانیون اهل سنت به مناسبت هفته وحدت، با لفظی متفاوت بیان نموده است؛ آنجا که می¬گوید : « در جمهوری اسلامی به «اقوام و مذاهب و تنوع‌های مختلف قومی؛ حتی فرهنگ‌های کوچک، و خرده فرهنگ‌ها زیر لوای فرهنگ بلند اسلامیت و ایرانیت به عنوان فرصت و نه تهدید» نگاه می‌شود.». آقای روحانی مذاهب و فرهنگهای اقلیت را فقط زیر لوای جمهوری اسلامی بعنوان فرصت میبیند وگرنه بالقوه تهدید شمرده می¬شوند؛ تازه این سخنان از سوی کسی است که مذاهب و فرهنگهای اقلیت بیشترین آرا را به صندوق ایشان و کمترینشان را به صندوق رقبای وی ریخته¬اند.

3- در وقوع انقلاب سال 57 ایران که با صفت اسلامی همراه شد جمعیت شش هفت ملیونی اهل سنت ایران به امید آنکه در امر حکومت و تصمیم گیریهای کلان کشوری نقش فعالی داشته باشند همانند دیگر ایرانیان در وقوع این انقلاب سهم قابل ملاحظه¬ای ایفا نمودند اما این آرزو در همان سالهای اول انقلاب اسلامی ( که بهتر است صفت شیعی را جایگزین اسلامی نمود ) در نطفه خاموش گردید و رهبران انقلابی اهل سنت ایران یا روانه زندان شدند یا خواسته و ناخواسته جلای وطن گزیدند یا به اجبار کنج عزلت گزیدند و نه تنها در تصمیم گیریهای کلان شرکت داده نشدند بلکه از تصمیم گیری درباره امور منطقه ای و جزئی خویش هم محروم گشتند و بدتر آنکه از تصمیم گیری در امور مذهبی خویش هم منع شدند که این امر تا به امروز ادامه دارد و بسیارند ایرانیان اهل سنتی که فقط بدلیل شرکت فعال در امور مذهبی خود، پشت میله های زندان به سر می¬برند، و اهل سنتی که زمانی می¬خواست در پایتخت ایران در امر حکومت مشارکت کند از داشتن یک مسجد هم محروم گشت.

4- شاید تنها نتیجه نامگذاری هفته وحدت تقسیم روحانیون اهل سنت ایران به سه بخش مجزا بوده باشد بگونه ای که مردم این مناطق از واژه روحانی ( ملا ) سه مفهوم متفاوت را برداشت نمایند:

اول. روحانیون درباری؛ روحانیونی که بصورت مستقیم جیره خوار حکومت بوده و به دلیل پذیرش تمامی سیاستهای حکومت و همکاری تمام و کمال با ارکان حکومتی علی الخصوص بخش امنیتی، روزی خویش را از حاکمان جمهوری اسلامی طلب می¬کنند، این روحانیون دقیقا همانند روحانیون شیعه وابسته به حکومت هستند اما با جیره و مواجب بسیار اندکتر از آنان.

دوم. روحانیون مخالف؛ روحانیونی که مخالف سیاستهای جمهوری اسلامی بوده و آشکارا این سیاستها را نقد می¬کنند که به قطع عواقب ناگوار این نقد کردن را خواهند چشید و یا مخالفت خود را با سکوت و عدم شرکت در گردهماییهای حکومتی نشان می¬دهند.

سوم. روحانیون با شخصیت مستقل؛ روحانیونی که تعدادشان از دو گروه پیشین کمتر بوده و شاید تعدادشان به اندازه انگشتان دست هم نرسد؛ این گروه از روحانیون اهل سنت نوعی استقلال شخصی و فردی دارند که هم برای مردم و هم برای حکومت قابل احترام هستند و نقش پررنگی در بحرانهای مذهبی و وساطت میان دولت ، مردم عادی و مخالفان بازی می کنند.

5- بر تمام مردم ایران بطور عام و اقلیتها بطور خاص روشن است که جمهوری اسلامی هیچ وقعی به وحدت واقعی نگذاشته و یگانگی سیاسی-اجتماعی مدنظر خویش را به پیش می¬راند و نگاه چندگانه به دین، سیاست و جامعه را ضد منافع و مخالف ثبات خویش قلمداد می¬نماید و برای وی تفاوتی نمی¬کند این مخالفان شیعه باشند یا سنی، کلیمی باشند یا ارمنی، بهایی باشند یا درویش و همه آنان را در یک طیف با برخوردهای متفاوت از هم طبقه بندی می¬نماید؛ از گروهی چون بهاییان حق حیات را هم دریغ می¬دارد و گروهی چون اهل سنت نیز علی رغم شایستگی اجازه حضور در لایه های تصمیم گیرنده حتی در سطح استان و گاه شهرستان را نیز ندارند.

6- اهل سنت ایران همانند دیگر مذاهب و فرهنگهای اقلیت ساکن در ایران خود را ایرانی دانسته و قائل به حقوق شهروندی یکسان برای همگان است و خواستار برخورد پلورالیستی و پذیرش چندگانگی فرهنگی¬ – مذهبی از سوی جمهوری اسلامی است چراکه سخن گفتن از « وحدت » جز « وحشت » چیزی نیافزاید و به معنای حل شدن همه فرهنگها و مذاهب در یک فرهنگ غالب است که این مسأله بخودی خود مشکلات و تنشها را افزایش می¬دهد؛ تنها راه نجات برای ایران واحد و چاره مسأله فرهنگهای چندگانه ایران نه وحدت و ادغام تفاوتهای فرهنگی-مذهبی بلکه درک و پذیرش این تفاوتهاست. البته لازم به ذکر است که پذیرش چندگانگی از جانب جمهوری اسلامی امری محال می¬نماید و تنها امید آن می¬رود که جامعه اکثریت شیعه مذهب ایرانی این چندگانگی مذهبی را قبول نموده و به آن احترام بگذارند تا راه برای اتحاد و شراکت تمامی ایرانیان هموار شود و این مهم فقط و فقط از جانب خواص حق جوی و روحانیون مستقل و حق گوی شیعه ایران امکانپذیر است و لاغیر.

7- در آخر سخن بسیار بسیار لازم می¬دانم سپاس و قدردانی خویش را نثار بانی این نامگذاری و مناسبت که به قطع هدفی فراتر از یک نام گذاری صرف داشته نمایم؛ کسی که اگر وقایع بگونه¬ای دیگر پیش می-رفت حداقل در صداقت و عدالت شاهد ایران دیگری بودیم و این شخص بر خلاف آنچه رسانه های رسمی جمهوری اسلامی اعلام می¬کنند نه آیت الله خمینی بلکه حضرت آیت الله العظمی منتظری قائم مقام وقت رهبری جمهوری اسلامی هستند که طی نامه¬ای به تاریخ 6 آذر 1360 به وزیر ارشاد وقت، 12 تا 17 ربیع الأول را هفته وحدت اعلام نمودند. این امر اگر نگوییم بر همه، بر بسیاری از مردم اهل سنت ایران پوشده مانده و جالبتر آنکه سایت رسمی آیت الله خامنه ای ( khamenei.ir )، این نامگذاری را به آیت الله خامنه ای و دوران پیش از انقلاب نسبت  داده است.

 

نمایش تعداد بازديد
276

Bookmark and Share              Balatarin
 
 
 
 
لغو عضویت
عضویت
 
  میشه به بنده از راه شماره کارت عابر بانک صادرات ایران کمکی به بنده کنید چون خدا شاهد میگیرم عیال وار و نان شب هم ندارم بیکار میباشم و مریض هستم


  چرا دولت عربستان سعودی درگذشت آیت الله هاشمی رفسنجانی را تسلیت نگفت مگر نه اینکه آقای هاشمی رفسنجانی در موقعی که امیر عبدالله پادشاه عربستان درگذشت با الفاظ محترمانه از او تمجید نمود و به امیر سلمان پادشاه تسلیت گفت


  من تو اهواز سرباز بودم اینا وهابی هستن


  برید خدا را شکر کنید طمان شاه چه بر سرتان می اورد نه مدرسه دینی نه کلامی جر تملق شاه زنهتینان را برای جشن شاه برای رقاصی به مراسم می اوردند الام به برکت نظام امنیت و اسایش دارید هزاران مسجد و طلبه دارید کفر نعمت می کنید باشد وظیفه جمهوری اسلامی اعلام و حدت است شما نخواهید ان هاییکه به صحابه نو هین می کنند تشیع لندنی هستند که خودتان خوب انها را میشناسید


  ما از حقوق اهل سنت می گویید ولی چرا ار تکلیف اهل سنت نمی گویید ایا در مقابل 4000 شهید روحانی در جبهه برای دفاع از کیان کشور چند نفر روحانی اهل سنت به جبهه رفتند چثدر مقابل منافقین ایستادند امرها همه حکایت از تحریک مردم اهل سنت دارد از یک سو همگام با عربستان و امریکا از یک سو انتطار و توقع حقوق


 
 
 
2012 © Sunni-news.net .همۀ حقوق ویژه سنی نیوز است، استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد