نامه سرگشاده کودک مهاجر ایرانی به استاد کبیری!...
اضافه شده در تاریخ: 12/30/2015 11:04:42 PM
Bookmark and Share              Balatarin

عموجان عزیزم!...

استاد کبیری بزرگوار...

سلام بر شما و سلام بر حزب نهضت اسلامی... سلام بر رشادتها و جوانمردیهای استاد شهید نوری.. سلام بر شهیدان همیشه زنده تاجیکستان که در راه حق و رسیدن به رضای الله رحمان جام شهادت سرکشیدند..

عمو جان...

من شما و تمامی رهبران جنبش‌های اسلامی را دوست دارم. شما را خداوند در مسند رهبریت ملتهای مؤمن قرار داده...

اما اجازه بدهید همانگونه که محبتمان در راه الله است، وبرای رضات او به "معروف" امر می‌کنیم، از "منکر" نیز نهی کنیم از برای رضایت او..

عمو جان!..

تصویری از شما در رسانه‌های ایرانی دیدم که در نمایش خیمه شب بازی هفته وحدت مشارکت داشتید.

دستان پاک شما را دیدم که دستان خون آشامان زمان را محکم می‌فشارد..

سلام ایمان شما را دیدم که بر تیغ جلادان و لاشخوران لبخند می‌زند..

ولای طاعت الهی شما را دیدم که در مقابل "براءت" از طاغوتیان سر خم کرده!..

عزت و هیبت و کرامت ملت تاجیکستان را دیدم که در کالبد شما به خواری و ذلت کشانده شده است!..

آه...

چقدر آرزو داشتم با همین دستان لطیفت بر سر فرزندان شهیدان اهل سنت ایران دستی کشی!..

ای کاش حالا که قدم رنجه کرده به ایران ما تشریف آورده بودی از کاخهای طاغوتیان بیرون آمده سری نیز به زندانیان دربند می‌زدی، و با جوانان محکوم به اعدام خداحافظی می‌کردی!..

عموجان!...

دوستت دارم.. و دوست دارم سر و گردنی بالا بگیری...

عموجان تو دیگر محی الدین کبیری نیستی.. تو امروز رمز ایمانی.. تو امروز یادگار استاد نوری شهیدی.. تو امروز نماینده 100 هزار شهید تاجیکی... تو امروز درد یک و نیم ملیون مهاجر دیروزی...

تو امروز تنها رهبر حزب نهضت تاجیکستان نیستی، تو امروز صدای مظلومیت من مهاجر اهل سنت ایرانی.. تو فرزند و جگر گوشه مادر داغدار سوریه‌ای هستی که فرزندانش را آتش حقد و کینه خامنه‌ای جنایتکار زنده بگور کرده است... تو برادر آن خواهری هستی که آلت شهوت مست ددان ایرانی پرده عفتش را در عراق درید.. تو امروز صاحب سوگی هستی که ناله‌اش در یمن جار زده می‌شود..

تو امروز رمز امتی هستی که حقد صفویت ایران و کینه روس و مکر صهیونیزم و وحشیگری صلیبیت دست در دست هم داده چون گرگان وددان بجان او حمله‌ور شده‌اند!...

عمو جان...

من کودک مهاجری بیش نیستم.. همین رهزنانی که آنها را به آغوش گرمت گرفتی خاک و دیارم را ربودند، مرا از مهر پدر و مادر بزرگ داشتن و عمو و خاله و خویشاوندان داشتن محروم ساختند...

عمو جان!...

آغوش گرم و صمیمیت تو مرا سزاوار بود نه آن راهزان چپاولگر و آدمکشان چیره دست را...

من محروم و درد کشیده‌ام و می‌توانم طعم تلخ دردهای ملت تاجیک را احساس کنم!..

من اشک مادر داغدیده و پدر درمانده‌ام را بارها دیده‌ام و می‌دانم لهیب ظلم چقدر سوزناک است..

عمو جان!..

در حیرتم از این سقوط شما در باتلاق ظالمان ستمگر..

چطور دلت آمد دست در دست فرعونیان زمانه بگذاری و خودت زخمدیده نمرود روزگاری؟!..

عمو جان!..

تو درد هجرت را چشیده‌ای. از خانه و کاشانه‌ات تو را رمیده‌اند. باز نمی‌توانی درد مرا و درد ملت عراق و سوریه و لبنان و یمن را احساس ‌کنی؟!..

این چه سیاستی است و چه حکمتی که اندیشمندی چون شما نتواند آنهمه ظلم و ستم نظام ایرانی را در حق ملت ایران و امت اسلام ببیند؟!..

در گذر تاریخ، چه کسی به ملت تاجیک بیش از همین گرگان وددانی که با آنها هم کاسه شده‌ای خیانت کرده است؟!

خرس روسیه نتوانست پس از هفتاد سال ایمان ملت مسلمان تاجیک را بدزدد. اما این راهزنان با گمراه کردن چند جیره خوار ملت تاجیک را دو دسته کرده بجان هم انداختند.

عمو جان!..

اگر من بخاطر ندارم شما که با چشمان سر دیدی چگونه ایران به عنوان مهره روسیه حزب نهضت و جهاد ملت تاجیک را به حکومت نمرود تاجیکستان تسلیم کرد.

آیا خون شهیدان این وطن نزد شما پشیزی ارزش ندارد؟!

من کودک می‌دانم که ایران چگونه حزب نهضت اسلامی را چون خوره از داخل ویران کرده است. شما که امیر و رهبر این حزبی چطور این حقیقت تلخ را پنهان می‌داری؟!

عموجان!..

آرزو داشتم بتوانم به شما افتخار کنم!.. آرزو داشتم شما را جزئی از امت اسلام ببینم!..

تمنا داشتم شما را در میان لاشخوران و آدمکشان نبینم!..

شما را بخدا سوگند آیا بهتر نبود دست در دستان رحمانوف جلاد می‌گذاشتی بجای دست دادن به فرعون زمانه؟!..

شما را بخدا سوگند آیا ظلم و ستم و جبروت "رحمانوف" ستمگر بیش از خیانتهای این دشمنان الله و رسول وایمان و امت وانسانیت است؟!..

شما بزرگتر از اینی که کسی گوید "رحمانوف" مال و ثروتت با تاراج برده، واینجا به طمع مال و منالی آمده‌ای!..

یا اینکه گمان می‌بری این جلاد خون آشامی که ناموس خواهرت به تاراج داده، جام خون برادرت را سرکشیده فرزندت را زنده بگور کرده، فدافند کینه‌اش در عراق و سوریه و یمن آتش حقد می‌بارد، تو را عزیز و برادرش می‌پندارد؟!

عمو جان!..

دوستت دارم  و می‌خواهم از من و از امت اسلام باشی، نه از ملت طغیان و دشمنان دین الله!...

عمو جان!...

برگرد.. تو را خدا، همین امروز باز گرد که شاید فردایی در کار نباشد...

باز آ... باز آ... هر آنچه هستی باز آ

صد بار گر توبه شکستی باز آ

 

نمایش تعداد بازديد
2201

Bookmark and Share              Balatarin
 
 
 
 
لغو عضویت
عضویت
 
  لطفا میخواهم ویدیوی عبدالرحمان مرتد شده را برایم بفرستید چون پدر در محکمه او کافر حاضر بوده و فعلا تحت خطر جدی قرار داریم


  فریب شعار وحدت را نخوید زیرا با این شیوه قصد ورود به کشورهای مورد نظر و مداخله و اشوب و براندازی انها را دارند و اصرار زیاد انها بر ایجاد رابطه از اهداف شوم انها حکایت میکند تخریب مجسمه صلاح الدین که درگذشته با شیعیان بدرفتاری کرده و همینطور کشتار کردها و سنیها بدست داعش دلالت بر ماهیت شیعی انها میکند و توسط کسانی ایجاد شده اند که از طریق یمن قصد نابودی عربستان را دارند اکنونکه اکثر کشورهای غربی و چین و روس تحت نفوذ ایران هستند ،حکومت بسیار قاطع تر بدنبال سرنگونی سریع حکومتهای عربستان و متحدانش است تا حکومت جهانی خودرا جامه عمل بپوشاند.


  عربستان هرگز نباید با کسانیکه امنیت و ثبات یمن را بخطر انداخته و عربستان را با سلاحهای دریافتی از حکومت ما بخطر انداخته اند ،مذاکره کند و همینطور سرد و بدون ارتباط باشند بهتر است زیرا به عوامل داعشی حاکم بر یمن هرگز نباید اعتماد کرد وبا ایجاد رابطه در فرصت مناسب عوامل داخلی را تجهیز و اشوب بزرگی راه خواهند انداخت که مهار ان ممکن نخواهد بود.


  واقعا اين شعر بامحتوا و بر معنى كه نمايانگر جنايات، قتل و كشتار مسلمانان بدست دجالان روافض ايراني و مزدوران شيطان صفت أفغاني آنهاست از طرف استاد فاضل وسر آمد شعر و أدب عبدالاحد تارشي به رشته و قالب شعر درآمده خيلي ها قابل توصيف و در خور تمجيد است. الله يكثر أمثال هؤلاء. استاد تارشي چقدر خوب جنايات اين سيه دلان مدرسه ابن سبأ شيطان را در قالب شعر سروده كه جنايات هولناك آنها قلب ها را منجمد و بيداري و آگاهی در ملت را زنده مي سازد تا فريب اين مزدوران جنايت كار را هيچگاه نخورند بلكه باسخ آنها را با مشت كوبنده بر پوز و دهان شان بدهند. استاد تارشي از آن معدود شعراي است كه واقعيت ها را بدور از مصلحت هاي تنگ تنظيمی در عصر جهاد برحق مردم افغانستان و تصرفات و عملكرد رهبران بنام جهادي را در أن هنگام بقالب شعر دراورده بود كه مورد استقبال خاص و عام مردم قرار گرفت بطور نمونه يك فرد از شعر طولاني أن در آن عصر طلايي در گوشه از حافظه ناقصم باقي مانده به شما بيشكش مي نمايم. و اي كاش بيشكش شعري بيشتري را أز آن زمان در خاطرم ياري مي نمود. سرورا زيشان ببرس آن عهد و آن بيمان چه شد احترام كعبة الله و حرمت قرآن چه شد البته مذكور اين شعر را بمناسبت حضور رهبران أفغان در كعبة و اعلان اتحاد و اتفاق ذات البين شان سروده بود بلا فاصله أن إعلان اتحاد و هماهنكي به تفرق، دشمني و جنگ هاي وحشت ناك تنظيمي منجر شد. ياد استاد تارشي به خير و خاطره اش جاودان در هر سرزمين خدا كه رحل اقامت افكنده است.


  مسئول فاجعه انسانی در یمن دقیقا کسانی هستند که با قصد صدور انقلاب خونین خود قصد تصرف منطقه و جهان را دارند.سعودیها نباید به صحبتهای این عجوزه مزدور داعش ترزا می توجه کنند.


 
 
 
2012 © Sunni-news.net .همۀ حقوق ویژه سنی نیوز است، استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد