جهان اسلام و بحران رنج و اميد
اضافه شده در تاریخ: 6/23/2011 1:22:54 PM
Bookmark and Share              Balatarin

ویژه سنی نیوز: تاريخ معاصر جهان اسلام پرتوی است از ناهنجاريها ودوگانگيهايی که بيشتر پس از فروپاشيدگی تنها رمز سياسی وحدت ويگانگی امت اسلامی يعنی خلافت عثمانی تجلی کرد. در مدت زمانی قياسی بيش از 54 پرچم در گوشه وکنار جهان اسلام با ميمنت نيروهای خارجی بر پا خواست، واين عدد همچنان در حال افزايش است وگمان می رود در چند دهه آينده تعداد کشورهای اسلامی از 60 کشور نيز تجاوز کند، اين در حاليست که جهان غرب واروپا در تلاش است که تعريف مرزها را بصورتی ديگر عرضه دارد تا نوعی تآلف ويگانگی در بين کشورهای همجوار پديد آيد که در نتيجه آن بسياری از تنشهای سياسی بر طرف خواهد شد وروند اقتصادی واجتماعی جامعه ها بشکل بسيار واضحی پيشرفت خواهد کرد.

در سايه "جهانی شدن" اقتصاد و رسانه ها و سيطره پروپاقرص کشورهای قدرتمند و قلدر نوعی تک قطبی بر جهان چيره شده که نقش کشورهای اسلامی بيش از اهرمهای مصرفی در آن نيست، اين در حاليست که منابع خام اقتصاد و پيشرفت کشورهای پيشرفته مرهون سخاوت کشورهای اسلامی است!

در سايه چنين واقعيتی نارضايت بخشی که ملتهای اسلامی احساس می کنند، افکار و انديشه های گوناگونی تحت تأثير زير بناهای باوری و ایده های اجتماعی ملتها و فشارهای امنيتی و اقتصادی داخلی وخارجی در ميدان بروز کرد که برخی کاملا نامتناسب با واقعيت جامعه بود و برخی ديگر بطور کلی مخالف وبرخی نيز سعی کرد تا بگونه ای با روند فعلی جامعه که آنرا جاهلی می دانست بسازد وتنها هدفش بقا وذوب نشدن در محیط اطراف بود.

البته شايسته است که ديدگاه يک مسلمان همواره ديدگاهی شمول گرا و گسترده باشد تا مشکلات را بصورتی کلی بررسی کرده با عقلی تفسيرگرايانه و تحلیل گر بتواند در پی درک ماهیت مشکلات باشد تا ريشه ناهنجاريها را دريافته درخت فتنه را از بن برکند، نه اينکه با ديدی وصفی و ظاهر بين با واقعيتهای جامعه تنش ايجاد سازد که در اينصورت تنها شاخها و برگهای فتنه را قطع می کند.

می توان بطور خلاصه برای درک صحيح واقعيتهای سياسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه ديدگاهی را که دارای مواصفات و ويژگيهای زير است معرفی کرد، که اين همان ديدگاه و عقل يک مسلمان متعهد و آگاه است:

1- ديد شامل وکلی حقايق جامعه.

2- عقل مفسر وتحليلگرايانه ای که از پوست می گذرد ودر مغز حقايق کنکاش می کند.

3- قلبی آزرده رنج وپريشان از احوال مسلمانان که در پی راه حلی است، نه قلبی سرد و فيلسوفانه که مشکلات را با تحليلات و تفسيرات منطقی ماست مالی می کند، و نه قلبهای بی روح و مريضی که از مشکلات عمومی سوء استفاده کرده سعی دارند از آب گل آلود ماهی بگيرند، و نه قلبهای بی تفاوتی که تنها تماشاگر واقعيتهای تلخ هستند و گه گاهی آهی سرد سر می دهند!

4- بررسی حوادث با ديدگاهی ميانه رو که با يک چشم به سلبيات وضررها نگاه می کند و با چشمی ديگر ايجابيات و پيروزيها را در نظر دارد.

5- ايمان راسخ به برتری اين ملت و اين ايده ای که خداوند برای بشريت انتخاب نموده و ايمان بدينکه پيروزی از آن ماست.

ديدگاه مؤمن ومتعهدی که با مواصفات بالا زينت يافته می تواند واقعيتهای درد ورنج جهان اسلام را در پی رسيدن به اميدها و آرزوها بصورت مراحل سه گانه زير خلاصه کند:

1)       درک وفهم مشکلات.

2)       بررسی اسباب وعلل آن.

3)       علاج ودرمان درد.

        متأسفانه مشکلات جهان اسلام از شمار بيرون گشته وبر هيچ کس نه تحصيلکرده و نه بازاری، نه باسواد و نه بی سواد، و نه روستايی و کوچ نشين و نه شهری و... پوشيده نيست، و هر انسانی از کوچک و بزرگ، زن و مرد، دختر و پسر همه بگونه ای به داغ آن می سوزند.

مشکلات سياسی و جنگهای خانمانسوز منطقه زير شعارهای دفاع مقدس، تجاوز به حريم کشوری، بازگرداندن جزئی از خاک به ميهن، از بين بردن سران خود فروخته، بيرون راندن استعمار خارجی، عمران وآبادانی منطقه(!)، برچيدن حکومتهای ديکتاتوری(!)، دفاع از آزاديهای فردی (!).

مشکلات اجتماعی واقتصادی؛ روند سر سام آور بيکاری وگرانی، مهاجرت روستائيان به شهرها، بالا رفتن درصد طلاق، بيماريهای ناشی از تأخير در ازدواج جوانان، آلودگی هوا، از بين رفتن منابع عمومی، بوجود آمدن طبقه های اقتصادی، بالا رفتن روز افزون ثروتمندان وپايين آمدن بينوايان، بالا رفتن درصد قتل وغارت، دزدی، فسادهای اخلاقی، پايين آمدن سطح تحصيل وبالا رفتن سطح بيسوادی، زياد شدن زندانها وضعيف شدن دانشگاهها ومراکز تعليمی وتربيتی، خلاصه بالا رفتن روز افزون دوری از واقعيتهای انسانی ونزديک شدن به واقعيت حيوانی ودرندگی در زير سايه زندگی بی عاطفه ماشينی!

        اسباب وعلل

با ديدی گذرا می توان اسباب وعللی که در ساختار مشکلات جهان اسلام مؤثر واقع هستند را در دو محور رئيسی قرار داد:

أ- اسباب وعلل مشکل ساز داخلی

ب - اسباب وعلل خارجی ای که باعث بروز مشکلات داخلی می شوند.

أ) اسباب وعلل داخلی

          در واقع همه مشکلات ما ريشه در خود ما دارد وباعث وانگيزه بروز آنها نيز خود ما ملتهای مسلمان هستيم! اين واقعيتی است دردناک که می بايستی با شجاعت آنرا بپذيريم سپس در پی درمان آن باشيم، برخی همواره سعی دارند مشکلات عمده را ناشی از تدخلات بيگانگان جلوه دهند، که البته ما منکر پيامدهای تدخلات بيگانه نيستيم، ولی آنانی که هميشه گناه را بر گردن گرگ می اندازند بسيار اشتباه می کنند، چرا که اقتضای طبيعت گرگ چنين است، سؤال اينجاست که چوپان کجاست؟! چرا گله از خودش دفاع نمی کند؟!

با پذيرفتن اين واقعيت به برخی از مهمترين عوامل واسباب ضعف داخلی اشاره می کنيم:

1.       تفرقه ودوگانگی؛ اشاره کرديم که جسد يگانه امت اسلامی در مدت زمانی کوتاه به بيش از 54 قسمت تقسيم شد، وهمه آنها در کنار هم به اندازه کشوری چون چين نيستند! وجالب اينجاست که کمتر کشوری است که با همسايگانش مخالف و دشمن نباشد!

2.       تعصب: که به دو صورت جلوه می کند؛

- تعصبات زشت و ناشايستی چون: تعصبات قبيله ای وقوم گرايی، تعصب فرقه ای و  گروهی و حزبی، تعصب به آراء و افکار و انديشه ها و شخصيتها و...

- و تعصب برای حق که اين نقطه مثبتی است و می بايستی هر انسان آزاده همواره در کنار حق و با حق باشد.

3.       ضعف در برنامه ريزی: در بسياری موارد ناشی از روی کار آمدن افراد ناشايست و نالايق بر مسندهای مختلف حکومتی و اداری است. برنامه های پنج ساله و پنجاه ساله حکومتها و ادارات پس از طی مدت زمانی خود هرگز چشم به دنيا باز نمی کنند و اگر چيزی از پروژه ای شروع شد با آمدن حکومت بعدی و سياستهای جديد از بين می رود، و از هزينه های هنگفتی که مصرف شده و يا می بايست مصرف شود نيز مپرس که اين خود طعنه ای است ديگر بر زخم خاموش!

و در برخی موارد ناشی از عجله است، بطوری که برنامه و عقل پس از حرکت قرار می گيرند، مثلا با دستوری نابجا از مسئولی ناآگاه مبالغ بسيار هنگفتی به هدر می رود. همه ما روزانه شاهد شهرسازيهای دروغينی هستيم که تنها هدفشان جلب رضايت مافوق است، شهردار پس از شنيدن اينکه فلان مسئول کشوری قرار است از شهرش ديدن کند، خيابانها را نخل کاری می کند، اسفالتها و پياده روها شستشو داده می شوند و پس از رفع خطر وبازگشت مسئول مزبور همه درختان از بی آبی محکوم به مرگ می گردند. البته مثالهای ديگر بسيار شرم آورترند.

4.       ظلم و رشوه: دو آفت و وبای دردناکی که ريشه در تن جامعه های ما انداخته، چون خوره جامعه ها را از داخل تباه می سازند.

5.       ديکتاتوری و فقدان آزاديهای فردی واجتماعی.

در حاليکه انسان در کشورهای پيشرفته سعی دارد بنوعی شخصيت از بين رفته خويش را دريابد در کشورهای جهان سوم هر روز دايره آزادی تنگتر می شود و انسانيت هر فرد زير سؤال قرار می گيرد. دير زمانی است که امنيت اجتماعی از اين سرزمينها رخت بربسته و تنها ناقوس قدرت طبقه و حزب بر ديگران آوای مرگ می خواند. و ملتها نيز چاره ای جز سکوت مرگبار نمی بينند.

در برخی موارد نيز که شعور آزادی طلبانه طغيان می کند از جانب نيروهای بيگانه بسوی دمکراسی خواهی و جمهوريت طلبی راهنمايی می شود و بصورتی بسيار برنامه ريزی شده و دقيق روی کار می آيد. و نهايتا در دادزدنها و انتقادات تلخ و فسادهای اجتماعی و تجارت عفت زن و انهيارهای اخلاقی خلاصه می شود تا به منافع اقتصادی آن کشورها لطمه ای وارد نشود وتنها در محور "هر آنچه می خواهيد بگوييد .. اما آن کنيد که ما می خواهيم" خلاصه می شود.

آيا اگر در سايه نظام دمکراسی و يا جمهوری، يک مليون جوان که جينز آمريکايی به تن و سيگار وينستون آمريکايی به لب دارند بر عليه سردمداران دست نشانده کشورشان شعار دهند و يا "مرگ بر آمريکا" بگویند، بقول پيرمردهای خودمان؛ آيا کک آمريکا می گزد؟!

کشورهای مصلحت جو هميشه در تلاشند تا با ساختن فاصله ها و دوگانگی بين ملتها و سردمداران در هر لباسی که باشند از آب گل آلود ماهی بگيرند و وقتی برای منافع خود احساس خطر کردند، ملتها را با بازی تغيير سردمداران سرگرم کرده نيروهايی جديد با لباسها و شکلها جديد بر مسند حکومت می نشانند و همچنان شيرشان را می دوشند!

6.       دنيا پرستی و فراموش کردن مرگ و آخرت.

7.       کمبود احساس به مسئوليت و شعور به مصلحتهای عمومی.

8.       انداختن گناه بر گردن ديگران و بی گناه دانستن خود.

ملتها همه مشکلات را ناشی از سردمداران خود فروخته و خودخواه و چپاولگر می دانند، و سردمداران نيروهای بيگانه را اصل مشکلات می نامند. و اين بيماری گسترش يافته تا جائيکه امروزه بصورتی بسيار عوام فريبانه جلوه می کند، و همه سعی دارند نيروهای اجنبی و بيگانه ای چون آمريکا را سبب همه مشکلات معرفی کنند و خود را کاملا بی گناه میدانند، غافل از اينکه نيش عقرب از اقتضای طبيعت اوست!

9.       اهتمام نورزيدن به اولويتها و هدر دادن نيرو و مال در مسائل فرعی وکم اهميت.

10.     غرق شدن در دريای کماليات و مدلهای روز و زرق و برق زندگی؛ که در نتيجه آن نسلهای جديد کاملا بی اهتمام و بی روح بار می آيند و هم و غمشان تنها در مسائل پوچ و بيهوده زندگی چون موبايلها و ماشينها و مدلهای نو خلاصه می شود و مانند انسان غربی کاملا بنده و برده تکنولوژی و زندگی ماشينی می شوند.

11.     بی ايمانی و تفسير و تأويل گناهان واشتباهات.

12.     آمادگی و استعداد برای بردگی و استعباد.

پس از نکات بالا نهايتا انسان در اين کشورها به مرحله فقدان شعور و احساسات می رسد و کاملا برای بندگی و برده شدن آمادگی پيدا می کند. و اين همان هدفی است که مصلحت جويان خارجی و وجدان فروشان داخلی در آرزوی آنند.

ب) اسباب خارجی:

 گفتيم که اسباب خارجی بدون حمايت و يا حماقت نيروهای داخلی هرگز نمی تواند موفقيتی کسب کند و مهمترين اين اسباب و علل بقول دکتر عبد الرحمن الحبنکه: بالهای مکر ونيرنگ سه گانه اند -أجنحة المکر الثلاثة- : استعمار - استشراق - تبشير.

- استخراب وبقول خود غربيها استعمار:

کشورهای قلدری چون آمريکا خود را حامی حقوق بشر معرفی کرده و با شعار عمران و آبادانی و آزادی به کشورهای ضعيفتری که دارای منابع طبيعی و يا موقعيت استراتژی بخصوصی هستند به بهانه بر چيدن ظلمهای اجتماعی سياسی، تغيير حکومتهای ديکتاتوری و... حمله ور شده، امنيت و آرامش و روند زندگی اين کشورها را بصورتی که حافظ منافع و مصالح اقتصادی خودشان باشد ترتيب می دهند. آنها در واقع اين کشورها را خراب و ويران می سازند تا کشورهای خود را آباد گردانند. از اينروست که برخی کلمه استخراب - خرابسازی - و يا استدمار - ويرانگی - و يا استعباد - بردگی - وحتی کلمه استحمار - خر کردن - را برای اين سياست غربی مناسبتر دانسته اند.

- استشراق:

 جهان غرب از دير زمان در پی تغيير مسیر اجتماعی دينی و اقتصادی سياسی جهان شرق بوده است، از اينرو سعی داشته شرق را بصورتی دقيق مورد مطالعه قرار دهد تا سياستهای اجرائی خود را بر اساس آن مطالعات برنامه ريزی کند. و برای رسيدن به اين اهداف دانشمندان و پژوهشگرانی را در زمينه های مختلف فرهنگی دينی، اجتماعی به جهان اسلام و شرق بسيج داشت و نتايج بسيار ارزنده ای را نيز بدست آورد که ثمره آن همين استعمار خاموش و بی دردسری است که در معظم کشورهای عربی واسلامی شاهد آن هستيم!

جالب است در اينجا به سخنان اديب و نويسنده و استاد دانشگاه مشهور مصری جابر قميحه در مقاله ای که در سايت اینترنتی مرکز شرق عربی تحت عنوان "عن سيد قطب والاخوان والمحرقة" آمده است توجه کنيم: در يکی از روزهای مارس 1972م رئيس دانشگده ادبيات عرب دانشگاه کويت استاد عبد السلام هارون به من گفتند که يکی از دانشجويان آمريکايی که با بورسيه کارخانه ماشين سازی "فورد" ادامه تحصيل میدهد پایان نامه دکترای خود را در مورد "اخوان المسلمين" می نويسد!!

- واقعا اينها احمقند!.. چه فايده ای شرکت ماشين سازی از اين پروژه خواهد برد؟

= نه! هيچ هم احمق نيستند! در هر يکی از شرکتهای قاره پيمای جهانی غير از دانشمندان و تکنيسينهای متخصص، مجلسی از استادان تاريخ، جغرافي، حقوق، جامعه شناسی، اديان ومذاهب و.. وجود دارند که وظيفه دارند کشوری را که شرکت قصد دارد در آن شاخه ای افتتاح کند را از همه جوانب مورد بررسی قرار دهند، تا بازارشان در آن کشور به کسادی نگرايد. مگر نديدی که چطور بازار "پپسی کولا" در جهان اسلام پس از صدور فتوای يکی از علمای دينی که گفته بود بدليل استفاده از ماده -پپسين- که از جگر خوک گرفته می شود در آن نوشيدن آن حرام است، بطور وحشتناکی به زمين خورد!!

- تبشير:

مؤسسه های تبشيری -و به اصطلاح دقيقتر تنصيری- که سعی دارند مذهب مسيحيت يا نصرانيت را در بين ملتهای شرقی و اسلامی رائج سازند از قضايايی چون جهل و فقر حداکثر استفاده را می برند، و امروزه پرچمهای کاروانهای تنصيری بر بالای همه قله های مشکلات وفقر به اهتزاز در می آيد، هر جا سيل، زلزله و يا خشکسالی وجنگی رخ می دهد قافله های دعوت تنصيری -مسيحيت- در حاليکه در دستی تکه نانی ودر ديگری انجيلی دارند سر می رسند.

و آمار بچه های مسلمانی که توسط اين مؤسسه ها از بوسنی هرزگوين و از زلزله های اخير اندونزی و پاکستان جذب شده بسيار هولناک است.

بطور مثال: در اسلام آباد پاکستان روزانه خانواده ها و افراد ايرانی و افغانی بسيار زيادی که بنا به دلايل سياسی، امنيتی، اخلاقی و يا فقر و بيکاری کشورهايشان را ترک کرده اند، با ادعای تغيير ديانت به مسيحيت به اين مؤسسه ها مراجعه می کنند و توسط آنها و با همکاری سازمان بين الملل به کشورهای اروپايی منتقل می شوند. و در سال 2002 ميلادی آمار اين مهاجرتها بحدی زياد شده بود که مؤسسه های تنصيری -تبشيری- با وجود کثرتشان نمی توانستند بصورتی مناسب جوابگوی مراجعه کنندگان باشند. و جالب اينجاست که اسقف اسلام آباد در يکی از جلسه هايی که مهاجران از نحوه برخورد مؤسسه های تنصيری شکايت داشتند با صراحت بدانها گفت؛ اگر شما مسلمان واقعی وخوبی می بوديد هرگز مسيحی نمی شديد، و چون مسلمان خوب و متعهدی نبوده ايد هرگز مسيحی خوب و مؤمنی نخوهيد شد، اما ما شما را بخاطر فرزندانتان به اروپا می بريم تا آنها را طبق تعاليم والای مسيح مقدس تربيت کنيم، اميد ما به آينده سازان است نه به شما!!

اضافه بر بالهای نيرنگ و مکر سه گانه اسباب وعوامل خارجی ديگری را نيز می توان بر شمرد از آنجمله است:

1.       قانونهای اساسی کشورهای جهان سوم.

بيشتر اين اساسنامه های کشوری با راهنمائيها و توجيهات آشکارا و يا پنهان غربيها طوری برنامه ريزی شده که سعی دارد بين دين و دولت شکافی بزرگ ايجاد کند تا دين در محدوده مسجد زندانی گردد تا با روند زندگی و سياست دولت هيچ اصطکاک و برخوردی نداشته باشد.

و يا اينکه قانون اساسی در کشور به گونه ای طرح شود که بيانگر همه اقشار ملت نباشد و در نتيجه آن اقليتهای قومی و مذهبی همواره از حکومت ناراضی بوده بعنوان اهرمهايی در وقت لزوم مورد استفاده کشورهای قدرتمند و استعمارگر قرار گيرند.

2.       غربزدگان:

بهترين اهرمهايی که بصورت اتوماتيک و بدون مقابل و با بهترين وجه مصالح جهان غرب را در منطقه حفظ می کنند افرادی از فرزندان اين کشورها هستند که نمک خورده غربند، اين افراد بدليل امراض شخصيتی و احساس ضعف نفس و خودباختگی در مقابل غرب و شايد تکنولوژی و پيشرفت غربيها آنچنان از خود باخته شده اند که خواسته و يا ناخواسته در پی حفظ مصالح و منافع آن کشورها در بين ملتهای خويشند.

3.       جنگ: که البته بصورتهای مختلفی تجلی می کند، جنگهای فکری، تبليغاتی و رسانه ای، جنگ دلار و نوسانات پولی، شرکتهای تجارتی جهانی، امنيت منطقه ای و... و بسياری از موارد ديگر که آنرا در حالتهای اضطراری با تانک و توپ زينت می بخشند.

4.       جنگهای و فتنه های داخلی:

جنگهای مرزی و کشورگشايی، قومی و قبيله ای، مذهبی و دينی و... که در کوره های اروپايی پخته می شود و به دست فرزندان کشورهای خودمان به اجرا در می آيد. خون برادر می ريزيم تا چرخهای کارخانه های اسلحه سازی غرب از کار نيفتد.

کسانی که می دانند در پشت حکومتهايی چون آمريکا و انگليس ثروتمندانی قرار دارند که صاحبان کارخانه های بزرگ اسلحه سازی جهان هستند، بخوبی درک می کنند که ساختن جنگ و فتنه افکنی مايه ی اساسی زندگی آنهاست، و صلح و امنيت جهانی يعنی از کار افتادن کارخانه های آنها.

        درمان:

حال که بر مهمترين اسباب و علل مشکلات خويش انگشت گذاشتيم راه حل چيست؟

اين سؤالی است بی پاسخ که متأسفانه ملتها جواب آنرا بدوش حکومتها انداخته اند وحکومتها با کمال بی تعارفی جوابش را در اطاعت بی چون وچرای ملتها خلاصه کرده اند.

شايد نکات زير ايلام بخش زخمها وشفابخش اين دردهايمان باشد تا با روحيه ای باز به آينده بنگريم:

1.       درک صحيح ودرست واقعيتها.

2.       تربيت درست کادرهای علمی واستفاده درست از آنها.

3.       تقسيم مسئوليتها در بين مؤهلان و کاردانان شايسته ميهن دوست، بدور از سفارشات و توجيهات قومی و مذهبی.

4.       گسترش آزادی، و قيمت دادن به آن.

5.       استفاده از درسهای گذشته و نگاه کردن به آينده با چشمی آگاه از ديروز.

6.       سياست پيشرفت مرحله ای. پله پله تا رسيدن به قله.

7.       با ديدی روشن به آينده نگريستن.

برخی سعی دارند هميشه با عينکهای دودی به زندگی و وضع و حال جهان اسلام نگاه کنند، که البته دردها و زخمهای بسيار جلوی چشمانش را خواهد گرفت و بسوی يأس و نااميدی کشيده خواهند شد و ناخودآگاه شکست را قبول می کنند، اما واقعيت اينست که ما ملتهای اسلامی در منجلاب اين تنشهای قلدرانه غرب و دست نشانده های آنان پيشرفتهای چشمگيری داشته ايم که جا دارد بصورتی گذرا به برخی از آنها اشاره کنيم:

- بوجود آمدن نهضتهای اسلامی و تغييرات چشمگيری که در جامعه ها و بازارها بوجود آورده اند. و بصورت بسيار جدی موی دماغ قلدران و خودپرستان داخلی و خارجی شده اند.

- مؤسسه های خيريه ای که در روند پيشرفت اجتماعی وفقر زدايی و بالا بردن سطح سواد و از بين بردن بيکاری و نشر تعاليم و اخلاق اسلامی بسيار مؤثر واقع شده اند تا جايی که مؤسسه های تنصيری بطور جدی احساس خطر کردند و بر کنگره آمريکا فشار آوردند تا همراه با لشکرکشیش به افغانستان همه اين مؤسسه ها را از بين ببرد و اموالشان را مصادره کند. که البته آمريکا با زيرکی تمام اين سياستش را "خشک سازی چشمه های بنیادگرايی اسلامی" ناميد! و با همکاری حکومتهای منطقه به بهترين نحو اجرا کرد.

- بانکهای اسلامی و نقش فعالشان در روند اقتصادی جامعه ها.

- احزاب سياسی: در حقيقت ميدان سياست در همه جهان و بخصوص در کشورهای جهان سوم و جهان اسلام منجلابی است از فسادهای اداری، اخلاقی، مالی و... که احزاب اسلامی در برخی از کشورها توانستند با نزاهت و شرافت چشمگيری در اين ميدان قدم بگذارند و تا حدی در برخی از کشورها به نتايج مثبتی دست يافتند.

- مبارزه و جهاد: مبارزه و تلاش در راستای بيرون راندن استعمار از مهمترين فعاليتهای مثبتی بود که مسلمانان بدان دست زدند، و در اين راه تجربه های بسيار با ارزشی بدست آمد که می تواند چراغی فرا راه آيندگان باشد.

هرگز جهاد در اسلام بعنوان يک هدف مطرح نبوده است، بلکه وسيله ايست که مسلمانان هرگاه لازم بدانند با آن به اهداف حق طلبانه خود می رسند.

مسلمانان با توجه به تعاليم اسلامی توانستند استعمار را از کشورهای مغرب عربی-مراکش، الجزائر، تونس، ليبی و مصر و افغانستان و هند و پاکستان و برخی دیگر کشورهای آفريقايی بيرون رانند، اما متأسفانه در زمينه هايی ديگر ضعف داشتند که در نتيجه آن ميوه را کسانی ديگر برداشت کردند و اميد است که اين خللها را در ميدانهايی چون عراق، چچن، افغانستان و فلسطين که هنوز آتششان گرم است جبران سازند.

8.       ايمان به پيروزی:

ما مسلمانان بر اين اعتقاد هستيم که پيروزی از آن ماست، بايد دانست که پيروزی شرطهايی دارد، و تا ما اين شرطها را بجا نياوريم هرگز خداوند پيروزی واقعی را نصيبمان نمی کند.

مجاهدان مسلمان با خون خويش ارتش شوروی را از افغانستان راندند.. چه کسی آمريکايها را آورد؟

بله! همين مجاهدانی که شرايط پيروزی را در خود پياده نکرده بودند!

چه کسی پس از بيرون راندن استعمار از ليبی و الجزائر و... حکومت را دو دستی به غربزدگان و کشور فروشان تقديم داشت؟

آيا همين مسلمانان و مجاهدانی که اسلحه بر دوش داشتند نبودند؟!

تنها دليلش هم تحقق نيافتن شروط پيروزی در ملتهای مجاهد و مسلمان بود، از اينرو درخت پيروزيی را که با خون آبياری کردند به قيمت هيزم فروختند!

پس بايد شروط پيروزی را در تک تک افراد و در جامعه هايمان به اجرا درآوريم آنگاه خواهيم ديد که آسمان بر ما لبخند شادی خواهد زد. و چه زيبا گفت آن پير دانا: حکومت اسلامی را در خود به اجرا درآوريد، خود بخود در کشورهايتان به اجرا در می آيد. - "أقيموا دولة الاسلام فی نفوسکم تقم علی أرضکم".

نمایش تعداد بازديد
6758

Bookmark and Share              Balatarin
 
 
 
 
لغو عضویت
عضویت
 
  میشه به بنده از راه شماره کارت عابر بانک صادرات ایران کمکی به بنده کنید چون خدا شاهد میگیرم عیال وار و نان شب هم ندارم بیکار میباشم و مریض هستم


  چرا دولت عربستان سعودی درگذشت آیت الله هاشمی رفسنجانی را تسلیت نگفت مگر نه اینکه آقای هاشمی رفسنجانی در موقعی که امیر عبدالله پادشاه عربستان درگذشت با الفاظ محترمانه از او تمجید نمود و به امیر سلمان پادشاه تسلیت گفت


  من تو اهواز سرباز بودم اینا وهابی هستن


  برید خدا را شکر کنید طمان شاه چه بر سرتان می اورد نه مدرسه دینی نه کلامی جر تملق شاه زنهتینان را برای جشن شاه برای رقاصی به مراسم می اوردند الام به برکت نظام امنیت و اسایش دارید هزاران مسجد و طلبه دارید کفر نعمت می کنید باشد وظیفه جمهوری اسلامی اعلام و حدت است شما نخواهید ان هاییکه به صحابه نو هین می کنند تشیع لندنی هستند که خودتان خوب انها را میشناسید


  ما از حقوق اهل سنت می گویید ولی چرا ار تکلیف اهل سنت نمی گویید ایا در مقابل 4000 شهید روحانی در جبهه برای دفاع از کیان کشور چند نفر روحانی اهل سنت به جبهه رفتند چثدر مقابل منافقین ایستادند امرها همه حکایت از تحریک مردم اهل سنت دارد از یک سو همگام با عربستان و امریکا از یک سو انتطار و توقع حقوق


 
 
 
2012 © Sunni-news.net .همۀ حقوق ویژه سنی نیوز است، استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد