به یاد رحلت جانگداز شیخ الحدیث مولانا محمد یوسف حسین پور
اضافه شده در تاریخ: 10/15/2017 10:37:59 PM
Bookmark and Share              Balatarin

فریاد سوکت!..

(به یاد رحلت جانگداز شیخ الحدیث مولانا محمد یوسف حسین پور)

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم    ...  

راحت جان طلبم، و از پی جانان بروم

****

نه امید از دوستان دارم نه بیم از دشمنان ...

تا قلندروار شد در کوی عشق آیین من

به یک آن جامعه موحد ایران زمین سراسیمه راهی روستایی در عمق بی نهایت محرومیت در بلوچستان ستمدیده می شود.

اشکها بر گونه ها جاری، آن را که توان سفر است در راه سفر می بینی، و آن را که مشغله ای بازداشته گریان و پریشان!..

هشدار که ماتم عظیم است امروز...

دلها همه با غصه ندیم است امروز

هزاران جوان و نوجوان، پیر و کهنسال راهی "گُشت" کور دهکده ای از توابع سراوان می شوند. روستایی به گمنامی حق در این دیار شاهان مست، بسیار اندکند ایرانیانی که نامی از آن شنیده باشند، سراوان آفت زده دور از چشم داروغه همیشه در خواب، خود چه باشد که روستای دل شکسته آن در میان دره ای در گوشه ای از پهنای صحرای بی آب و علف بلوچستان.

هر چه باشد یا نباشد بلوچ را با وطن خویش انسی است مجنون وار.. و دم بدم بر لبش زمزمه می کند..؛ وای وطن خشکین دار... ( وطن وای وطن.. گر چه باشد چوبکی خشک)..

ور تحمل نکنم جور زمان را چه کنم ....

داوری نیست که از وی بستاند دادم

هیچ شک نیست که فریاد من آن جا برسد ...

عجب ار صاحب دیوان نرسد فریادم

"و ما حب الدیار شغفن قلبی.... و لکن حب من سکن الدیار"..

دلم نه مجنون عشق این خاک است ... شیفته آنم که این دیار زادگاه اوست..

شیخ الحدیث، استاد العلماء، پدر بلوچستان درمانده مظلوم، پس از 87 سال گلاویز شدن با محرومیت و جهالت

و دامهای اهریمنی که کابوس به خوابهای مردم این دیار تزریق می کنند، چشم از دنیای فانی بربسته راهی زندگی جاویدان خود شد.

رفت تا نامش از گرد زمین پاک بماند

آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند

+++

مردان خدا چه با صفا می میرند

دلباخته در راه خدا می میرند

گویی که رسیده حکم آزادی شان

خندان لب و با میل و رضا می میرند

 

علامه سید محمد یوسف حسین پور از نوادگان بیت حسینی نبوت، زاده سال 1309 شمسی یکی از ستونهای سترگ حل و فصل مسائل اجتماعی و امنیت این خطه از میهن عزیزمان بود.

این پیر زاهد و قلندر پارسا و نماد عرفان و سیمای توحید در عمق فقر و ناداری منطقه جهت درمان در  ۱٬۶۴۸٬۱۹۵ کیلومتر مربع مساحت کشورش جایی نیافت، و مجبور شد راهی کشور همسایه پاکستان شود. آنجایی که تار و پود علمی او بافته شده بود.

پاکستان را عمری است به عمر فرزندان مولانا حسین پور، و در آنجا سنی ایرانی می تواند در کمال آزادی، دین و آئین خودش را از بزرگترین علما و اندیشمندان نامدار جهان کسب کند و در محضر آنها زانو به شاگردی بزند. حال آنکه تاریخ بلوچستان با عهد اول اسلام و دعوتگرانی که در مجلس رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ زانوی تلمذ به زمین زده اند گره خورده است.

و امروز بجای آنکه پاکستانی تازه بدوران رسیده بهر علم و دانش خورجین معرفت برگرفته راهی بلوچستان شود معادله ظلم و ستم بر عکس رقم خورده است..

این درد لاجرم عمق فاجعه محرومیت منطقه، و دین ستیزی حاکمانی را می رساند که با این خاک و بوم بی مهر بوده اند و همیشه سر به ستیز داشته اند!..

اما آنچه حرکت توحیدی بلوچستان را رونق داده، ویژگی اهل علم و عرفان این خطه از گیتی است که در تمامی ادوار زمانه، چه آن وقت که شمشیر تشنه بخون صفویت دیروز و امروز بر گردنشان نهاده شده بود، و چه وقتی که جوجه کمونیستهای روسی در خاک مؤمن بلوچستان تخم وطن فروشی می پاشیدند و چه زمانه هایی که لادینیت با بوق حاکم در این دیار ساز و سرنا می نواخت... این ملای بلوچ بود که زیر پتک ستمگر با سیمای زهد و پارسایی و صبر ایوبی خود از ادای مسئولیت انسان سازی لختی برنگشت.

زمین بلوچستان از خون ملاهایی که جام شهادت را بسر کشیده اند آبیاری شده است. مادران بلوچ همراه با شیر سینه، آه جگر خونین خود از حکایتهای علمای شهید این دیار، و ظلم و ستم حاکمان زورگو، به خورد نوزادان خود می دهند.

یادمان باشد که ما خون داده ایم

یک بیابان مرد مجنون داده ایم

یادمان باشد پیام آفتاب

دست نا اهلان نیفتد این آب و خاک

چه بسیارند جوانان بلوچی که نه نام پادشاه کشور را می دانند و نه نام وزیران و مشیران و دلغکان و جلادان او را ...

اما هرگز جوانی نخواهی یافت که نام مولانا عبدالعزیز ملازاده و مولانا شهداد سراوانی و مولانا عبدالعزیز ساداتی، و مولانا قمر الدین ملازهی، و مولانا عمر سربازی و مولانا شهید ابراهیم دامنی و مولانا نظر محمد دیدگاه و مولانا عبدالملک شهید و مولانا گرگیج ووو... لیستی به درازای همت بلوچ را همراه با ریز و درشت ظلم و ستمی که ددمنشان حاکم بر آنها روا داشته اند را در سینه نداشته باشد.

هر که نداند بیابان خوب می داند..

سینه بلوچ، سینه شتر صحرایی است؛..

به وسعت انتقام.. پس از کویری صبر و بردباری...

سالیان سال است؛.. از عهد قاجار بدینسو که در هر شهری از بلوچستان حکومت را قاضی و دادگاه و قوانینی ـ من در آوردی ـ است. قاضیانی که شریک دزد و راهزن بوده، در رشوت خواری و دغل بازی نام و نشانی از خود بیادگار مانده اند.

جالب اینجاست که با گذشت اینهمه سال ملت بلوچ در مرافعات و جنجالهای خانوادگی و ازدواج و طلاق و درگیریها و اختلافات مالی و تقسیم ارث و میراث تا کنون به حکومتداران که همواره رمز حیله و مکر و ظلم و ستم بوده اند اعتماد نداشته، نزد علما و مدارس دینی می روند و در هر مدرسه ای بنا به نیاز جامعه؛ دار قضائی و دارفتوایی جهت راهنمایی و حل و فصل مسائل مردم است و هر منطقه ای را قاضی شرعی از جانب علماء..

مولانا حسین پور با وجود شخصیت پر مشغله اش از دبیرت کل شورای هماهنگی مدارس دینی اهل سنت گرفته تا مدیریت حوزه علمیه عین العلوم گُشت و تا مسئولیتهای تدریس و تألیف مردی بود با روح ملت و امت.

مردم جهت حل و فصل درگیریهای خونین قبائل و خاندانهای بلوچ که بیشتر انگشت اتهام در آتش افروزی آنها به بسیج و سپاه پاسداران و نیروهای اطلاعاتی تابع نظام نشانه می رود، و در چشم خاص و عام حکومت آتش افروز معرکه دانسته می شود. گامهای مصلحان و دلسوزان راهی نمی دانست مگر راه خانه خشتی گِلی مولانا حسین پور. 

پدری که فراتر از امر قضاوت با هیبتی که خداوند بدو ارزانی داشته بود کدورتها و دشمنی ها را به دوستی و محبت تبدیل می ساخت. مسائل حاد جامعه ومشکلات قبیله ای که در عمق تاریخ خانواده های منطقه ریشه دوانده بود و صدها نفر را طعمه حقد و کینه و آدمکشی های خود کرده بود کسی جز ایشان را سراغ نمی یافت تا با روح پدرانه مردم را کنار هم جمع کند.

نقش ایشان در مبارزه با مواد مخدر و اعتیاد و قاچاق که توسط جناحهایی از حاکمیت در منطقه مدیریت می شود بر کسی پوشیده نیست..

ایشان در کنار فعالیتهای گسترده شان جهت تربیت نیروها و کوادری علمی و معنوی تا با تقوا و اخلاص آمیخته با زهد در راستای به روز کردن نظام آموزشی مدارس و پر رنگتر کردن تفسیر قرآن مجید و سنت رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ  در آن، با وجودی که نظام حاکم بر روند جهش مدارس دینی اهل سنت در ستیز است و مدارک آنها را فاقد ارزش می داند جهادی بس عظیم را بر دوش داشتند.

شاگردان ایشان آن زاهدان پارسایی هستند که با وجود آنکه بخوبی می دانند سالیان تلاش آنها، و درس و کسب علمشان هیچگونه آینده مادی برایشان ندارد هیچ، حقد و کینه آخوند صفوی حاکم بر نظام را بر علیه آنها شعله ورتر می سازد. با تمام این وجود جهت حفظ دین و آرمانهای فرهنگ دینی منطقه، و پر بار کردن اخلاق و معنویات نسلهای آینده چون پروانه های عاشق ولهان دور شمع فروزان علم و دانش می چرخند.

ره این است اگر خواهی آموختن

به کشتن فرج یابی از سوختن

مکن گریه بر گور مقتول دوست

قل الحمدلله که مقبول اوست

فدائی ندارد ز مقصود چنگ

وگر بر سرش تیر بارند و سنگ

به دریا مرو گفتمت زینهار

وگر می‌روی تن به طوفان سپار

 

مولانا حسین پور از جمله آن زاهدان درویش مآبی بود که تاریخ سلف صالح نمونه های بارزی از آنها را معرفی کرده، افرادی که آرامش خود را فدای راحتی و امنیت مردم نمودند.

تا وقتی که ایشان سنگینی هیبت و مکانتشان را بر پاهای همت خود حمل می کردند مردم کمتر ایشان را می دیدند. اما حالا که قدمها از حمل این امانت سرباز زده اند، مردم اهل سنت بلوچستان و موحدان منطقه هستند که حیران و سرگردان چون یتیمان در پی جنازه پدر اشک می ریزند.

گفتم که چرا رفتی و تدبیر تو این بود

گفتا چه توان کرد که تقدیر همین بود

گفتم که نه وقت سفرت بود چنین زود

گفتا که نگو؛ مصلحت دوست در این بود

در توصیف مراسم جنازه امام ابن تیمیه تاریخ نگاران آورده اند که جنازه ایشان مهیب ترین جنازه پس از تشیع جنازه امام احمد بن حنبل ـ رحمهم الله ـ بوده است.

امام احمد بن حنبل کسی است که 70 تن از قاضیان درباری حکم اعدام ایشان را امضاء کرده بودند. قاضیان با آن همه دنگ و فنگ شاهی و نام و نشانشان زیر خاک، طعمه کرمها و مارها و موریان شدند و امروز کسی از نام و رسم آنها هیچ نمی داند، و این نام امام احمد بن حنبل است که به تقدیر الهی تا ابد باقی است.

سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز

مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

در جنازه امام ابن تیمیه که بیشتر عمرش را در سیاه چالهای زندان، و غربت تبعید و زیر شلاقهای طاغوتیان به سر کرده بود به گزارش تاریخ 500 هزار نفر مرد شرکت داشتند و 15 هزار زن نیز دورا دور نظاره گر جنازه و شریک غم بودند.

خجل آن کس که رفت و کار نساخت         کوس رحلت زدند و بار نساخت

این است تحفه قبولیت الهی برای مردان خدا. همان آرزوی تحقق یافته ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ ؛ "وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ "ـ { برای من ذکر خیر و نام نیکی در میان آیندگان بر جای گذار!}، و فرزند برومندش رسول خاتم ـ علیه الصلاة والسلام ـ؛ "وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ " {و نام نکوی تو را بلند کردیم}..

چه کسی در دل هزاران هزار مؤمن از چهار سوی ایران و پاکستان و افغانستان و تاجیکستان انداخت تا در جنازه این مرد زاهد درویش شرکت بهم رسانند؟!..

چه کسی حکومت حق ستیزی که لبخندش بر بلوچ سنی؛ خشم آتشین است، را وا داشت تا روز تشیع جنازه ایشان را تعطیل عمومی اعلام دارد؟!..

چه کسی مسئولان دولتی را مجبور ساخت تا به میان مردمان ستمدیده خاک آلود و پینه دست و داغداری که سر قافله آمده بودند بپیوندند، شاید از بحر مقبولیتی که این قلندر زنده نام در دلهای زندگان داشت چیزی از آبرو و حیثیت، گدایی کنند؟!..

این است فرق مردان خدا و مردان هوا...

مردان خدا پرده ی پندار دریدند                      

 یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند

همت طلب از باطن پیران سحرخیز

زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند

 

زنهار مزن دست به دامان گروهی

کز حق ببُریدند و به باطل گرویدند

 

کوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است

کاین جامه به اندازه ی هرکس نبریدند

 

مولانا حسین پور رفت. اما راهروان او همچنان پا بر جا ایستاده اند تا در میان این امواج هولناک نظام صفوی در راستای مسخ دین و تحریف ارزشهای ایمانی دست مردم را بگیرند. و پیامبر وار دامن این ملت گرفته از جهنم سوزان گمراهی نجات دهند.

شیخ الحدیث حسین پور چشم از دنیای فانی بربست و بار مسئولیت خود را بر دوش جوانان بلوچستان و سراوان و گُشت و بر شانه موحدان و آزادگان و اندیشمندان این سرزمین نهاد تا راهش را ادامه دهند.

راه دعوت بسوی تعالیم رستاخیز کلام پاک الله و بسوی فرامین هدایت بخش رسول الله ـ علیه الصلاة و السلام ـ،

راه آزادی و رستگاری...

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟...

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت...

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد...

گلویم سوتکی باشد به دست کودک گستاخ و بازیگوش...

و او یکریز و پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد...

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد...

بدین سان بشکند سکوت مرگبارم را...

 

 

 

نمایش تعداد بازديد
39

Bookmark and Share              Balatarin
 
 
 
 
لغو عضویت
عضویت
 
  اگرخداوند متعال و حضرت رسول به امامت حضرت علی فرمان داده بودند. پس حضرت علی باید به هرقیمتی بعد ازرحلت پیامبر دنبال اجرای این فرمان الهی میرفت و چون فرمان خدا بوده حتما خداوند نیز دراین راه ازاو پشتیبانی و وی را بر نااهلان وغاصبان پیروز میکرد همانگونه که پیامبرش را برمشرکان وکافران پیروز کرد. اینکه میگویند حضرت علی بخاطر وحدت مسلمین کوتاه آمد وفرمان خدارا اجرا نکرده علاوه براینکه عذربدتر ازگناه است شک کردن به قدرت خداوند متعال است که نمیتوانسته فرمانش را اجرا و حضرت علی را به رهبری امت بگمارد!!


  روافض خود را اماده ی جنگ با اهل سنت میکنند و صلیبیها کمونیستها هم در کنار انهاست امریکا بعد از سقوط بغداد عراق را دو دستی به شیعیان داد در صورتیکه بیشتر از شصت درصد عراق تنها در دست عربهای سنی هست در سوریه اکثریت قاطع جمعیت را اهل سنت تشکیل میدهند در یمن هم هفتاد درصد اهل سنت هستند حکومت رافضی ایران باید منتظر حمله از طرف همسایگان سنی خود باشد و در ان زمان ببینید که باز کفار و کمونیستها به یاری اینها خواهند امد


  من کنتم مولافهذاعلی مولا.حادثه غدیر یک سند ازصدهابلکه هزاران سنددرحقانیت ولایت علی است.آدم سرهرکیم کلاه بذاره سرهودش نمبتونه کلاه بذاره.


  خاک توسرتون بااین سایتتون.تاوقتی ازاین افکارافراطی وتعصب الکی دست برندارین دنیای اسلام روی خوش نمیبینه ازهمون اول اسلام اهل تفرقه بودین تاقیامتم هستین باکاراتون تیشه به ریشه اسلام زدین.


  شیعه شیعه است خر خر است کافر کافر است مدافعان خر خرند چون شیعه اند و کافر


 
 
 
2012 © Sunni-news.net .همۀ حقوق ویژه سنی نیوز است، استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد